تبليغاتX
طنز نوشته های یک پیر پسر

گرانی ، از دیروز تا امروز

     گرانی ، از دیروز تا امروز
پس در ایام گذشته مغولان به سرزمنی حمله کردند و آنجا را محاصره نمودند . مدت محاصره طولانی گشت و آذوقه غذایی مردم در حال اتمام بود و چیزی نماند تا بخورند چنانکه بسیاری از مردم از پیر و جوان و مرد و زن طاقت از دست بدادند و در آستانه هلاک قرار گرفتند آنچنانکه برای زنده ماندن به خوردن علف مشغول شدند روزی مردم به شکایت دسته جمعی نزد حاکم رفتند و از وی خواستند که درهای قلعه را باز نماید چرا که اگر تمام آنها از دم تیغ مغولان بگذرند بهتر است تا اینگونه تحمل سختی چرا که دیگر توانی برای آنها نیست . پس حاکم که مرد روشن بینی بود گفت ای مردم سختی شما بسیار است اما آیا می دانید در آینده در سرزمینی همین اطراف مردمی زندگی خواهند کرد که به استقامت چون فولاد و کوه و حتی فراتر از آنها خواهند بود .بدانید که اگر شما چند روز در محاصره اید آنها مردمی هستند که سالها در محاصره زندگی خواهند کرد . در آن سرزمین قیمت اجناس هر روز افزایش می یابد چنانکه کاسب خرید امروزش را فردا ضرر خواهد داد.امروز جوان شما با چند سکه سیمی ازدواج خود را ترتیب می دهد اما در آن زمان یک جوان با صدها بلکه هزاران سکه طلا نتواند زندگی خود بچرخاند! ای مردم شما در این سرزمین خانه های فراخ دارید که به قیمت ناچیز خریده اید اما مردم آن سرزمین در آینده برای خرید یک منزل به قاعده آلونک اگر تمام عمر خود کار کنند هنوز نتوانند آن را بخرند . در آنجا روزی گوشت گران می شود و آنقدر گران می شود تا دیگر کسی نتواندبخرد و بخورد سپس نوبت مرغ شود و بعد تخم مرغ آنگاه نوبت گوجه فرنگی رسد و هنوز مردم به خود نجنبیده اند نوبت برنج و شیر و روغن و سپس نان و آب و برق و گاز (این برق و گاز را مردم آن زمان نفهمیدند) و این روند همچنان ادامه یابد و مردم آنجا همچنان ثابت قدم بمانند!!! پس وقتی صحبتهای حاکم تمام شد مردم آن سرزمین از آنچه شرحش گذشت بسیار متاثر شدند و گریه ها ونعره ها به خاطر آن قومی که حاکم گفت زدند و مقاومتشان آنقدر زیاد شد که چند ماه دیگر دوام آوردند تا مغولان از آنها گذشتند و با آنها صلح نمودند .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:50 توسط پیر پسر |