امیدوار
چند روز پش یکی از اقوام پرسید که فلانی این همه تمام فامیل بهت می گن ازدواج کن و زن بگیر خودت خسته نشدی؟ فکر نمی کنی که دیگه داره دیر می شه و ازت می گذره ؟!من هم در جوابش حکایتی رو تعریف کردم که به قول دوستان این فامیل عزیز تو کفش موند بهش گفتم:
دونفر تو یه چاه عمیق سقوط می کنند و بعد تلاش می کنند که از اونجا در بیان (حالا چطور با سقوط به این چاه عمیق نمردن جای بحث داره ! ) خلاصه مردمی که از اونجا رد می شدن چون وسیله ای برای کمک نداشتن شروع می کنن داد و فریاد زدن که فایده نداره الکی تلاش نکنین چاه عمیقه و شما نمی تونین بیرون بیان! اما این دو نفر همچنان تلاش می کردن و مردم هم همچنان روحیه اونها رو تخریب می کردن تا اینکه از بس مردم گفتن یکی از اون بیچاره ها بعد چند ساعت تلاش بی نتیجه همون جا می میره اما اون یکی با هزار زحمت خودش رو بیرون میاره! جمعیت هم به شدت تشویقش می کنن و ازش می پرسن چه نیرویی باعث شد که بیای بالا! اما اون فرد جوابی نمی ده در عوض می خواد براش یه کاغذ وقلم بیارن و بعدش براشون می نویسه که دوستان من کر هستم! از اینکه من روچند ساعت مرتب تشویق کردین تا بیام بالا از همتون سپاسگذارم !
بعد از تعریف این حکایت به فامیلمون نگاهی انداختم و گفتم به زودی ازتون کاغذ وقلم طلب می کنم !
دونفر تو یه چاه عمیق سقوط می کنند و بعد تلاش می کنند که از اونجا در بیان (حالا چطور با سقوط به این چاه عمیق نمردن جای بحث داره ! ) خلاصه مردمی که از اونجا رد می شدن چون وسیله ای برای کمک نداشتن شروع می کنن داد و فریاد زدن که فایده نداره الکی تلاش نکنین چاه عمیقه و شما نمی تونین بیرون بیان! اما این دو نفر همچنان تلاش می کردن و مردم هم همچنان روحیه اونها رو تخریب می کردن تا اینکه از بس مردم گفتن یکی از اون بیچاره ها بعد چند ساعت تلاش بی نتیجه همون جا می میره اما اون یکی با هزار زحمت خودش رو بیرون میاره! جمعیت هم به شدت تشویقش می کنن و ازش می پرسن چه نیرویی باعث شد که بیای بالا! اما اون فرد جوابی نمی ده در عوض می خواد براش یه کاغذ وقلم بیارن و بعدش براشون می نویسه که دوستان من کر هستم! از اینکه من روچند ساعت مرتب تشویق کردین تا بیام بالا از همتون سپاسگذارم !
بعد از تعریف این حکایت به فامیلمون نگاهی انداختم و گفتم به زودی ازتون کاغذ وقلم طلب می کنم !
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت
19:35 توسط پیر پسر |
