تبليغاتX
طنز نوشته های یک پیر پسر

تلفنهای یک دختر !

چند وقت پیش یه روز با چند تا از دوستا جمع بودیم که دیدم یکی از دوستام چند دقیقه با موبایلش  حرف زد و بعد هم به شدت عصبانی شدو گوشی رو قطع کرد . ازش جریان رو پرسیدم و اون هم گفت که چند وقتیه یه دختره مرتب به من زنگ میزنه و به بهانه اینکه شما با من تماس گرفتین و شمارت رو گوشی منه مرتب برای من ایجاد مزاحمت می کنه و دیگه نمی دونم چکا رکنم . بهش گفتم ناراحت نباش عزیز این دفعه که زنگ زد گوشی رو بده به من و ببین که چطوری درستش می کنم ! خلاصه هنوز چند دقیقه نگذشته بود که دوستم اشاره کرد که طرف زنگ زده من هم با اشاره بهش فهموندم که گوشی روبرسون اینجا ! هرچی دوستام اشاره کردن که بی خیال گفتم نه شما فقط داشته باشین چکار می کنم . بعد هم درحالی که سعی می  کردم  لهجم رو مثل این بچه سوسولا غلیظ کنم شروع کردم . ادامه مکالمه دونفره است :
دختره : الووو
پیر پسر : الو جانم بفرمایین !!!!
دختره : الو سلام ..... خوبی؟
پیر پسر : خوبم! مرسی عزیزم تو خوبی ؟!
دختره : می بخشین آقا شما الان تماس گرفتین رو گوشی من ؟

پیر پسر : من ؟ هنوز نه! کی ؟ 
دختره : یه حدود 5 دقیقه پیش
پیر پسر : نه عزیزم  5 دقیقه پیش به فکرت بودم ولی زنگ نزدم اشتباه می کنی 
دختره : آخه الان شمارتون افتاده رو گوشییییی
پیر پسر : اشتباه می کنی عزیزم  گفتم که فقط فکرت بودم ولی زنگ نزدم
دختره : یعنی چی پس من شماره شما رو از کجا داشتم که  زنگ زدم ؟
پیر پسر : چه میدونم !  شاید شماره شناسنامم یا کد ملیم بوده ! خوب نگاه کردی؟!
دختره : خب حتما کاری داشتی باهام که زنگ زدی ؟
پیر پسر : حتما باهات کارداشتم فقط بزار یکم فکر کنم  ببینم چکارت داشتم
دختره : ببین یا کارت رو بهم میگی... یا اینکه ..... دیگه خودت میدونییییی ه
پیر پسر : کارم رو بهت می گم عزیزدلم !  فقط باید یه جای خصوصی باشه که کسی غیر از خودم و خودت نباشیم !
دختره : خب نه بین خودمون و بر و بچه های ...... دیگه خودت میدونی می مونه ! بگو کارت رو بهم بگو
پیر پسر : گفتم عزیزم شما بیا یه قرار یه  جایی  بزاریم بعد  من کارم رو هم بهت می گم
دختره : کثافت آشغال خب حرف بزن!!!
پیر پسر : کثافت آشغال جد و آبادته ! زنیکه .....................
بعدم در حالی که به شدت عصبانی بودم اومدم گوشی رو بدم دوستم که دیدم هیچ کدوم از دوستام  نیستن ! دور و برم رو نگاه کردم دیدم هر 5 تا شون افتادن روی زمین و در حالی که شکماشون رو گرفتن به شدت دارن می خندن ! شدت خندشون طوری بود که بعضیاشون به شدت سیاه شده بودن و چیزی نمونده بود که هلاک شن ! فکر کردم به خاطر لهجه ای که گرفته بودم یا به خاطر عصبانی شدنم اینجوری می خندن . ازشون پرسیدم که چه مرگتونه؟ یکیشون درحالی که به سختی  قادر به کنترل خودش بود با ایما و اشاره بهم فهموند که گوشی رو بهش بدم بعد همین جور که گوشی رو به طرفم گرفته بود رفت تو پوشه صداها و فایل مزاحم رو پخش کرد. فایل صدای همون دختره بود که : "الو... الو سلام .... خوبی ؟ می بخشین آقا شما ......."خلاصه یعنی اینکه کل این قضیه یه صدای از پیش ضبط شده بود و این چندتا کله پوک حسابی گذاشتنم سرکار ! دوستم یه نگاه دیگه به من کردو دوباره منفجر شد!
 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:0 توسط پیر پسر |