تبليغاتX
طنز نوشته های یک پیر پسر - ابهام!
طنز نوشته های یک پیر پسر
ای دل ! شباب رفت و نچیدی گلی زعیش
ابهام!
موضوع: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 20:19

توی اتوبوس! بچه یکی دو ساله تو بغل مادرش مرتب گریه می کنه. یه مرد با سبیل کلفت و قیافه خشن بالای سر زن واستاده و  به بچه نگاه می کنه! بچه هنوز گریه می کنه و شدیدتر هم می شه! زن هر کاری می کنه بچه آروم نمی شه. مرد سبیل کلفت به زن می گه: خانم! فکر کنم بچت خرابکاری کرده! زن همونطور که نشسته نیم نگاهی به مرد می ندازه و می گه: نه عمو! این بچه قیافه یکی صد برابر نکره تر از تو رو هر روز می بینه و خرابکاری نمی کنه (اشاره به پدر بچه!) بعد هم ادامه می ده: این الان گشنست شیر من رو می خواد!!! 

پی نوشت1: خرابکاری می تونه از ترس باشه یا از بچگی!

پی نوشت 2: در پست قبلی دلیل غیبت چند ماهه نداشتن مطلب بوده است.

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

آخرین مطالب وبلاگ
Last blog Entries


Manager: پیر پسر & Designer: GholamReza Sedaghati