تبليغاتX
طنز نوشته های یک پیر پسر - فرشته نجات قلابی !
طنز نوشته های یک پیر پسر
ای دل ! شباب رفت و نچیدی گلی زعیش
فرشته نجات قلابی !
موضوع: جمعه چهاردهم تیر 1387 22:17
روزی یک راننده تاکسی مسافری را سوار کرد بعد از رسیدن به مقصد مسافر پرسید کرایم چقدر می شه ؟ راننده جواب داد : هزار تومن ! مسافر که شخص شیادی بود خواست ترفندی بزنه دست کرد در جیبش و گفت ببین من صد تومن بیشتر ندارم همین رو بگیر و راضی باش ! راننده گفت : برو عمو ! پول ما رو بده . مسافر ناگهان عصبانی شد و گفت :خجالت نمی کشی من یک فرشته  نجات از جانب خدا هستم برای کمک به امثال تویه ابله ! آنوقت تو از من پول می خوای ؟ سپس پیاده شد و هنوز راننده حرفی نزده بود ناگهان غیبش زد ! راننده که از غیب شدن مسافر به شدت تعجب کرده بود گفت : عجب بدشانسی هستم من بعد از عمری یک فرشته سوار ماشینم شد اونوقت من بخاطر هزار تومن کرایه باهاش بحث کردم! این گذشت و دوباره روزی راننده تاکسی درخیابان چشمش خورد به همان مسافر که با دست و پای گچ گرفته شده کنار خیابان منتظر تاکسی بود . راننده تا او را دید بلافاصله ترمز کرد و از ماشین پیاده شد و به دست و پای مرد افتاد که آقا تو رو خدا من رو ببخشید من غلط کردم ! من شما رو نشناختم نمی دونستم شما فرشته  نجات از جانب پرودگاری  ! مرد خودش را از دست راننده کنار کشید و با عصبانیت گفت : برو عمو رد کارت ! آخه تو هم راننده ای که مسافرات رو دم جوب آب پیاده می کنی !!!
1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

آخرین مطالب وبلاگ
Last blog Entries


Manager: پیر پسر & Designer: GholamReza Sedaghati