فرشته نجات قلابی !
روزی یک راننده تاکسی مسافری را سوار کرد بعد از رسیدن به مقصد مسافر پرسید کرایم چقدر می شه ؟ راننده جواب داد : هزار تومن ! مسافر که شخص شیادی بود خواست ترفندی بزنه دست کرد در جیبش و گفت ببین من صد تومن بیشتر ندارم همین رو بگیر و راضی باش ! راننده گفت : برو عمو ! پول ما رو بده . مسافر ناگهان عصبانی شد و گفت :خجالت نمی کشی من یک فرشته نجات از جانب خدا هستم برای کمک به امثال تویه ابله ! آنوقت تو از من پول می خوای ؟ سپس پیاده شد و هنوز راننده حرفی نزده بود ناگهان غیبش زد ! راننده که از غیب شدن مسافر به شدت تعجب کرده بود گفت : عجب بدشانسی هستم من بعد از عمری یک فرشته سوار ماشینم شد اونوقت من بخاطر هزار تومن کرایه باهاش بحث کردم! این گذشت و دوباره روزی راننده تاکسی درخیابان چشمش خورد به همان مسافر که با دست و پای گچ گرفته شده کنار خیابان منتظر تاکسی بود . راننده تا او را دید بلافاصله ترمز کرد و از ماشین پیاده شد و به دست و پای مرد افتاد که آقا تو رو خدا من رو ببخشید من غلط کردم ! من شما رو نشناختم نمی دونستم شما فرشته نجات از جانب پرودگاری ! مرد خودش را از دست راننده کنار کشید و با عصبانیت گفت : برو عمو رد کارت ! آخه تو هم راننده ای که مسافرات رو دم جوب آب پیاده می کنی !!!
آخرین مطالب وبلاگ
Last blog Entries
× می گن ناسا روی ماه آب پیدا کرده
× عاقبت
× آرزوی یک زن بعد از ازدواج!
× وام ازدواج!
× سرکاری از نوع چینی!(عروس و دامادی که همه چیزشان شبیه است!)
× ابهام!
× حکمت آموز!
× یک پیر پسر 30 ساله!
× ستاره
× بازی وبلاگی (نوستالوژیک!)
× فلانی در انتخابات
× اس ام اس های همراه چندم!
× حکایت دو برادر و دختر زیبا
× در وصف داماد و دامادی
× سوالات کارشناسی ارشد(12)
× عاقبت
× آرزوی یک زن بعد از ازدواج!
× وام ازدواج!
× سرکاری از نوع چینی!(عروس و دامادی که همه چیزشان شبیه است!)
× ابهام!
× حکمت آموز!
× یک پیر پسر 30 ساله!
× ستاره
× بازی وبلاگی (نوستالوژیک!)
× فلانی در انتخابات
× اس ام اس های همراه چندم!
× حکایت دو برادر و دختر زیبا
× در وصف داماد و دامادی
× سوالات کارشناسی ارشد(12)



