تبليغاتX
طنز نوشته های یک پیر پسر
طنز نوشته های یک پیر پسر
ای دل ! شباب رفت و نچیدی گلی زعیش
سرکاری از نوع چینی!(عروس و دامادی که همه چیزشان شبیه است!)
موضوع: پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 21:21

حتما شما هم خبر بسیار عجیب عروس و دامادی که همه چیزشان شبیه است! رو خوندین! این هم  لینک خبر 

مهمترین بخش این خبر اینه که این زوج هر دو در یک روز و در یک سال!!!!(29 آوریل سال 1982) متولد شدن که باید گفت: یا للعجب! باز مهمتر این که هر دو اونها یک اسم و یک فامیل دارن که مربوط به دو نفر از شخصیتهای معروف چینیه مثلا چانگ چون چین و چین چانگ چون !!! اما یک شباهت بسیار مهم دیگه هم که این زوج داشتن و مورد سانسور خبری شدید قرار گرفت تا  مردم دنیابیشتر از این از حیرت دهانشون کف نکنه این بود که این دو زوج اصولا خیلی از لحاظ قیافه شبیه هم بودند!!! به طوری که هر دوی اونها چشمانی باریک! موهای کم! صورت کشیده! و قد متوسط رو به پایین داشته اند!!! و باز از همه مهمتر این که ادعا شده هر دوی اونها به زبان چینی هم تسلط کامل داشتند!!! البته این دو چینی شباهتهای بسیار دیگه ای هم داشتن ولی ما که دیگه کم آوردیم!

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

ابهام!
موضوع: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 20:19

توی اتوبوس! بچه یکی دو ساله تو بغل مادرش مرتب گریه می کنه. یه مرد با سبیل کلفت و قیافه خشن بالای سر زن واستاده و  به بچه نگاه می کنه! بچه هنوز گریه می کنه و شدیدتر هم می شه! زن هر کاری می کنه بچه آروم نمی شه. مرد سبیل کلفت به زن می گه: خانم! فکر کنم بچت خرابکاری کرده! زن همونطور که نشسته نیم نگاهی به مرد می ندازه و می گه: نه عمو! این بچه قیافه یکی صد برابر نکره تر از تو رو هر روز می بینه و خرابکاری نمی کنه (اشاره به پدر بچه!) بعد هم ادامه می ده: این الان گشنست شیر من رو می خواد!!! 

پی نوشت1: خرابکاری می تونه از ترس باشه یا از بچگی!

پی نوشت 2: در پست قبلی دلیل غیبت چند ماهه نداشتن مطلب بوده است.

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

حکمت آموز!
موضوع: جمعه هفدهم مهر 1388 19:24

به این دو مطلب حکمت آموز دقت کنید:

ازدواج  یعنی از دست دادن توجه جمع کثیری از مردان و به دست آوردن بی توجهی یکی از آنها!

ترس پسرها از ازدواج دل بستن به یه دختر نیست بلکه دل بریدن از بقیه دخترهاست!
پی نوشت1: بعضی وقتا که آدم چیزی برای نوشتن نداره  باید از حکمت کمک بگیره!
پی نوشت 2: فکر می کنم دلیل غیبت این چند ماه مشخص شد
1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

یک پیر پسر 30 ساله!
موضوع: چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 1:16
اولین سالی که وبلاگ پیر پسر رو نوشتم یعنی در 28 سالگی نصف کامنتای وبلاگ به این جمله ختم می شد: ای بابا! 28 سالگی که پیر نیست! سال بعد که سر در وبلاگ نوشتم: این وبلاگ متعلق به یک پیر پسر 29 سالست! 90 درصد کامنتا به این جمله و جملات مشابه ختم می شد که : 29 سال! کی گفته 29 سالگی آدم پیر می شه؟ تو هنوز اول جوونیته! برو حالشو ببر! و حالا هم که بعد از 2 سال با افتخار اعلام می کنم که این وبلاگ متعلق به یک پسر پسر 30 سالست همچنان منتظر کامنتهای کلیشه ای دوستان هستم! و البته بعد از 100 سال باز هم  آش همان است و کاسه همان! 
1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

آخرین مطالب وبلاگ
Last blog Entries


Manager: پیر پسر & Designer: GholamReza Sedaghati