تبليغاتX
طنز نوشته های یک پیر پسر

رفتار مردان در مواجهه با زنان ( کافر همه را به کیش خود پندارد)

1- اگه توی یک جمع شلوغ 150-100 نفره از مردها باشید که مشغول صحبت و کار هستند به هیچ طریقی نمیتونین توجه همه اونها رو جلب کنین حتی اگه شخصیتهای مهم و مطرح هم بیان تواین جمع (مثل علی دایی ،گلزار، ماندلا ،دالایی لاما، آرنولد، تام کروز یا هر شخصیت دیگه ای) بطور کلی جلب توجه همه اونها بسیار سخته  . اما فقط لازمه تو همین جمع مردانه اسم یه دختر رو ببرین مثلا یهو بگین "سحر" یا ازاون بدتر صدای یک زن بیاد(فقط صداش ) اونوقت  2000 تا چشم باهم  برمی گردن دنبال سحر یا صدای سحر !
2- .....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 9:20 توسط پیر پسر |

یک سوال خیلی مهم !

چند وقتی بود که برام سوال پیش اومده بود چرا عاقد سر سفره عقد از عروس میپرسه که " عروس خانم آیا من وکیلم  شما را به عقد دایم..... " ولی از داماد این سوال  رو نمی پرسه ؟
برای اینکه برای  ذهن کنجکاوم ! جواب درستی پیدا کنم از یه بنده خدایی که چند برابر من تجربه داشت و هفتصد هشتصد تا پیرهن بیشتر  پاره کرده بود سوالم رو پرسیدم . ایشون هم جواب داد که : تو برای ازدواج کلی باید وقت بذاری تا دختر مورد نظرت رو پیدا کنی ! کلی وقت بذاری تا درموردش تحقیق کنی ! کلی وقت بذاری برای تدارک خواستگاری رفتن ! کلی وقت بذاری تا بتونی خودش رو و خانوادش رو راضی کنی ! کلی هزینه خرج و مخارج برای زندگی باید بکنی ! کلی.......... حالا بعد اینهمه کلی گفتن ها اگه مثلا سر سفره عقد جناب عاقد ازت بپرسه آقا داماد بنده وکیلم ؟ و تو هم مثلا مثل عروس دفعه اول جواب ندی و یه خورده معطل کنی تا بگن که داماد رفته گل بچینه ! مطمئن باش که خانواده عروس و داماد (یعنی خودت ) به خاطر همین چند ثانیه معطلی بلا استثنا و بدون هیچ شبهه ای  میگن که این داماد هم خله ، هم چله ، هم دیوونست ، هم منگله ، هم احمقه ، هم الاغه ! هم  ........................... بعدم دخترشون رو دیگه بهت نمی دن !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 22:14 توسط پیر پسر |

آشنائی

چند وقت قبل یکی ازآشناها گفتش که یه دخترخانمی رو میشناسه  که چه از لحاظ خانوادگی و چه از لحاظ شخصی کیس بسیار مناسبیه و از من برای یک دیدار آشنایی با دخترمورد نظر  و در صورت موافقت طرفین انجام مراسم خواستگاری نظر خواست. من هم بیدرنگ و بدون فوت وقت قبول کردم (دیر بجنبی پریده!) . قرار براین شد با توجه به شرایط کاری و تحصیلی من  یک هفته دیگه  دختر خانم به محل کار من بیاد  تا من رو ببینه (کار دنیا رو!) . اما سر ۴روز نشد که رفیقم گفت براش خواستگار اومده و پر .....

بی خود نیست که میگن وقت طلاس!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 22:5 توسط پیر پسر |

مرغ!

امروز توی اتوبوس با یکی از دوستام نشسته بودم و غرق صحبت و بحث های مختلف بودم. ردیف جلوی ما یه پیرمردی نشسته بود که با هر تکون اتوبوس سرش ازاین ور به ا ون ور میرفت(چرت پیرمردی) . خلاصه تو یه ایستگاه که اتوبوس نگه داشت پیرمرد بلند شد که بره پایین ولی قبلش برگرشت و یه نگاه عصبی به من کرد و گفت : بچه جان چقدر قد قد می کنی !!!! حالا کسی نیست به این بنده خدا بگه شما بعد این همه سال عمر کردن هنوز فرق مرغ و با خروس نمیدونی؟!!!
قابل توجه کسایی که میگن اینقدر درمورد ازدواج ننویس!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:48 توسط پیر پسر |

مکالمه تلفنی دختر و پسر

صدای بوق تلفن ...........
دختر : الو بفرمائین
پسر : الو، سلام من ........ هستم ببخشین زنگ زدم  ببینم با توجه به صحبتهای قبلیمون اگه آخراین هفته با خانواده مزاحمتون بشیم ایرادی نداره؟
دختر خانوم : برای چی  ؟
آقا پسر : برای خوا ستگاری دیگه !
دختر: ببخشین مثل اینکه شما اشتباه گرفتین
پسر : مگه شما خانوم ......... نیستین ؟
دختر : نخیر
پسر : ببخشین! شرمنده اشتباه شده ......الو قطع کردین ؟
دختر : نخیر هنوز رو خطم
پسر: شرمنده شما ازدواج کردین؟!
دختر : هنوز نه ! چطور ؟
پسر:  امکان داره یه قراری باشما بزاریم تا هرزمانی شما وقت داشتین با خانواده بیایم خواستگاری شما ؟!
دختر  : ......... نمی دونم! ببخشین من گوشی رو میدم به مادرم اگه امکان داره با ایشون برای قرار خواستگاری صحبت کنین!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:37 توسط پیر پسر |

ضرب المثل !

یه مثلی هست که میگه " اگه برای بدست آوردن اونی که دوستش داری تلاش نکنی مجبوری اونی رو که بدست میاری دوست بداری " (یا یه چیزی تو همین مایه ها !)
حالا من هر چی زور زدم(شب و روز) تا  اونی رو که دوست دارم  بدست بیارم نشد که نشد . بعدش باز کلی منتظر موندم تا چیزی رو بدست بیارم(چیزی بر وزن دختر) و بعد مجبور بشم دوستش بدارم که بازم تا حالا هیچ خبری نشده ! فکر نمی کنین این ضرب المثل یکم ناقص باشه ؟!
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:58 توسط پیر پسر |

یه درخواست ساده !

تو خبرها اومده بود که توی یکی از سفرهای استانی رئیس جمهور، یک بچه کوچولوی  خیلی مامان و زرنگ به رئیس جمهور نامه مینویسه که : " آقای رئیس جمهور اگه میخوای دوستت داشته باشم برام یه دوچرخه بخر!"

البته بعدا مشخص میشه که رئیس جمهور برای این بچه خان ! دوچرخه رو خریده (زرنگی بچه کوچولو تو این بوده که نقد رو چسبیده !)

یه دوست باذوق خیلی گرفتاری هم داشتیم که گویا فرصت رو غنیمت دیدند و فرمودند که : " آقای رئیس جمهور اگه می خوای دوستت داشته باشم برام یه خونه بخر !!!

حالا کسی نیست بگه آخه برادر! شاید رئیس جمهور نخواد تو رو دوست داشته باشه زوره ؟!

البته با اجازتون حالا که تنور داغه من هم یه استفاده ای ببرم : " آقای رئیس جمهور اگه میخوای دوستت داشته باشم برام یه زن بخر!...... چی ببخشین برام یه زن بگیر !

پیر پسر و جمیع جوانان مجرد و جویای زن

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 22:33 توسط پیر پسر |

مشاوره برای ازدواج

چند وقت پیش از طرف یه مرکز مشاوره از من دعوت شد تا برای مدتی دراین مرکز به خانواده ها و جوونها درباره ازدواج مشاوره بدم !!!!! من هم با عنایت  به مثل معروف "کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی "  نامردی نکردم درجوابشون پیغام دادم :

من اگر طبیب بودی     درد خود دوا نمودی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 22:58 توسط پیر پسر |

روز ملی ازدواج جوانان!

امروز چند نفر از دوستان برای من اس ام اس زدن که روز ملی ازدواج جوانان مبارک !!!

حالا من نفهمیدم روز  ملی چه ربطی به ازدواج داره ؟ مثلا وقتی میگیم روز ملی شدن صنعت نفت همه یاد کوتاه شدن دست استعمار از صنعت نفت میافتن و این که منابع نفتی کشور دراختیار خودمون قرار گرفت! پس با این حساب در روز ملی ازدواج جوانان هم احتمالا دست استعمار از ازدواج جوانان کوتاه شده و منابع ازدواج (دختران و پسران ) دراختیار خودمون قرار گرفته !

فقط این می مونه که کی میشه از این منابع گرانبها استفاده کرد!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 19:59 توسط پیر پسر |

اس ام اس های یک دختر

 چند وقت پیش برای یک کار پژوهشی با یک دختر خانوم همکار شدم. بر اساس نیاز کاری به رد و بدل شماره همراه همدیگه پرداختیم . دختر خانم خیلی تاکید کرد که لطفا غیر از موارد ضروری و در صورتی که به شخص ایشان دسترسی نبود اون هم فقط  با اس ام اس و نه تماس تلفنی ارتباط برقرار کنم . من هم با توجه به این که  مشکلات دختر خانومها رو تو این زمینه میدونستم با تحکم گفتم چشم !!! هنوز دو سه روز از این قضیه نگذشته بود که اس ام اسی از جانب دختر خانم مذکور به دستم رسید با این مضمون " ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 20:10 توسط پیر پسر |

همه مردای فامیل من

نمی دونم چه صیغه ایه همه مردای فامیل من که دختر  داشتن (از عمو و دایی گرفته تا شوهر عمه و شوهر خاله و ایضا فامیلای دورتر) تا وقتی که دختراشون شوهر نکرده بودن به من محل سگم نمی ذاشتن ! حتی خیلی هاشون چه بسا من رو نمی شناختن یا نهایتا خیلی که به من لطف می کردن یه سلام ، احوالپرسی خیلی کوتاه که یه وقت من پر رو نشم ! ولی

 حالا که دختراشون رو یکی یکی اعزام کردن خونه بخت!

 همشون افتادن دنبال زن گرفتن برای من بدبخت!

( اینم از اون قافیه ها ی موندگار بود)

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 23:7 توسط پیر پسر |

سایت فارسی، وبلاگ فارسی

هرچی تو این سایتهای فارسی گشتم موضوعشون بود ازدواج، ،همسر ،عشق! هر چی تو این وبلاگای فارسی گشتم موضوعشون بود عشق، همسر ،ازدواج ! حالا چی به چیه  من که نفهمیدم فقط امیدوارم به حل مشکل من کمک کنه !
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:21 توسط پیر پسر |

عواقب دیر داماد شدن !

دیروز یه بنده خدائی داشت من رو  نصیحت می کرد که فلانی برو زودتر  ازدواج کن چون داره دیر میشه! من هم تا جائی که راه داشت دلیل و منطق می آوردم که بابا حالا زوده هنوز وقت هست و از این جور بهانه های الکی(به همه که نمیشه ازسوابق خواستگاری رفتن هام بگم) خلاصه هر راهی که رفتم این بنده خدا از خر شیطون ! نمیومد پائین و اصرار میکرد که نه تو الان اگه زن نگیری دیگه خیلی دیر  میشه! بعدم که دید داداشتون پا نمیده گفت : ببین عزیزم من الان بهت قضیه ای رو تعریف میکنم که بفهمی چرا اصرار میکنم که تا سنت خیلی بالانرفته ازدواج کنی !  بعدش هم شروع کرد  تعریف روایتی که : یه پیرمردی توسن ۹۰ سالگی توی قرعه کشی بانک ۳۰۰ میلیون تومن برنده میشه ! ازش میپرسن که پدرجان تو این سن میخوای با این همه پول چکار کنی ؟ پیرمرد هم میگه میخوام با پولم دستشوئی عمومی بزنم!!! میگن همه پولت رو ؟جواب میده :آره . وقتی ازش دلیلش رو می پرسن پیرمرد میگه میخوام با پولم دستشوئی عمومی بزنم تا مردم بیان تو دستشوئی بشا.... به شانس من که توی ۹۰ سالگی به این پول رسیدم !!!

بله و درادامه این دوست عزیز به دهان هاج و واج من نگاهی کرد و چون فکر میکرد زده به هدف ادامه داد : آره دوست من خلاصه حواست باشه زودتر کاری کنی که  مجبور نشی توی ۹۰ سالگی داماد شی چون بعدش مجبوری ........

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 21:44 توسط پیر پسر |

خدا شانس بده یکی رو هم برای ما !

جون داداش خودتون قضاوت کنید آخه این درسته من با این سن و سالم این حرفا رو بزنم ؟به این عکس نگاه کنین .  مگه من چیم از این بچه کمتره؟! خدائیش  بچه هم بچه های جدید! من بدبخت که تا وقتی بچه بودم یه ننه سلانه ای بود خدارحمتش کنه 90-80 روتمیز داشت مرتب منو ماچ می کرد قربون صدقم می رفت که فدات بشم .....جان!
منم ازهمون موقع فکر می کردم که فقط پیرزنها هستن که آدم رو ماچ میکنن! نتیجش هم همین شد که الان هستم  ! هی باید از این جور عکسا ببینم و هی حسرت بخورم! حواستون باشه اگه بچه مچه دارین یکی رو از همین حالا براش جور  کنین یه وقت عقده ای نشه طفل معصوم!
+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 18:25 توسط پیر پسر |