تبليغاتX
طنز نوشته های یک پیر پسر

بالاخره هفته دیگه نامزدیه منه!!!

سلام دوستان بالاخره هفته دیگه نامزدیمه!ازهمین جا همتون رو دعوت میکنم . واقعا وبدون تعارف خوشحال میشم اگه بیاین . البته فعلا یک مهمونی کوچیکه برای همین هم ازتون خواهش میکنم اگه اومدین با خودتون گل و کادو نیارین ! فقط اگه امکان داشت یک نفر رو بیارین تا من باهاش نامزد کنم !

(درضمن من این اس ام اس رو چند وقت پیش برای همه دوستانی که میشناختم فرستادم ببخشین اگه شماره شما رو نداشتم )

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 23:12 توسط پیر پسر |

یک انتقاد از سازمان اتوبوسرانی وچندراه حل :چرا مردان درقسمت جلو وزنان درقسمت عقب اتوبوس باشند؟

یک انتقاد از سازمان اتوبوسرانی وچندراه حل :چرا مردان درقسمت جلو وزنان درقسمت عقب اتوبوس باشند؟


اگه به خاطر اینه که فکر میکنید مردها باید همیشه جلو باشندکه باید عرض کنم دوران مردسالاری گذشته! اگه به خاطر دید زدن برخی ازاین آقایون نماها (چشم چرون) هست که با چند تا کار فرهنگی مشکل حل میشه ! ولی آخه من جوون چه گناهی دارم؟! منی که باید دنبال همسر آیندم بگردم و هیچ جائی هم بهتر از اتوبوس نیست !
چرا؟ چون ازهمه قشر دختر خانوم باشخصیت تو اتوبوس وجودداره! از دانشجو ومحصل گرفته تا شاغل و خونه دار ! و هرفرمی که موردنظر من جوون میتونه باشه ! البته قشر  مرفه کمتر سراغ اتوبوس میرن(قابل توجه آقایونی که دنبال زن پولدارن)
اما وضعیت حال حاضر اتوبوس فقط باعث آشنائی دختر خانوما با ما آقا پسر ها میشه ولی برعکسش ممکن نیست! یعنی اونا ما رو میشناسن ولی ما اونا رو نمیشناسیم ! اونها به خاطر اینکه عقب اتوبوس هستن میتونن ما رو به راحتی برانداز کنن و چه بسا انتخاب هم بکنن ! درحالی که این ما هستیم که باید بریم خواستگاری اونها (نکته سنجی رو حال کردین ) ولی ما به طور مستقیم که هیچ اگه بخوایم کمی هم سرمون بجنبه اونوقت  دیگه .....
راه حل موضوع  : برای حل ا ین مسئله به سازمان محترم اتوبوس رانی چند پیشنهاد ارائه میکنم:
1- لطفا جای مرد وزنها رو کلا  توی اتوبوس عوض کنین
2- فرهنگ جامعه روعوض  کنین تا دخترها بیان خواستگاری ما پسرا !
3- راه حل دیگه اینه که میتونین اتوبوس رو به چهار قسمت مساوی تقسیم کنید قسمت جلو مال مردای  متاهل یا به سن ازدواج نرسیده قسمت دوم مربوط به زنان متاهل و یا ازسن ازدواج گذشته، قسمت سوم مربوط به دخترهای مجرد و به سن ازدواج رسیده و قسمت چهارم مربوط به پسرهای درسن ازدواج !
4-  البته یه راه حل آکادمیک دیگه هم هست اونم اینکه برای صرفه جوئی درفضا میتونین قسمت اول و دوم رو همونطور که گفته شد به ترتیب به مردان و زنان متاهل و ازسن ازدواج گذشته اختصاص بدین و قسمت سوم رو به دختر و پسرهای مجرد ! تا هم شناسائی فرد مورد علاقه زودتر صورت بگیره و هم قسمت چهارم حذف بشه !

با کمل تشکر و امتنان
بازهم پیر پسر و جمعی از جوانان جویای یار!

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:28 توسط پیر پسر |

آسیائی های محترم اینقدر دنبال تولد پسر نباشید!

آسیائی های محترم اینقدر دنبال تولد پسر نباشید!
هنوز حلاوت و شیرینی خبر مسرت بخش مبنی براینکه "افزایش آلودگی محیط زیست سبب افزایش تولد نوزادان دختر میشود" که خبر آن را دراین لینک  آورده بودم از گلوم پائین نرفته بود که خبر ناگواری رو شنیدم با این مضمون : "سازمان ملل: زاد و ولد نوزادان پسر در آسيا در حال افزايش است"(برای دیدن جزئیات بیشتر میتونید به این لینک  مراجعه نمائید)
حالا من به شما آسیائیهای محترم چی بگم ! آخه این چه رسم بدیه شما دارین که هنوز مثل دوران جاهلیت داشتن دختر رو عیب و پسرداشتن رو افتخار میدونین؟! دوستان عزیز! ما درقرن بیست و یکم هستیم . دراین قرن زنان و دختران با افزایش آگاهیشون برای رسیدن به تمام حقوق اجتماعیشون تلاش میکنن. آسیائی های عزیز! کشورهای عزیز درحال توسعه! بابا پسرآوردن برای هزار سال پیش خوب بود که هر خانواده ای نیاز به نیروی  کار ارزون و فراوون داشت تا هم براشون بجنگه هم کار  کنه !حالا این پسرا برای شما چی دارن جز درد سر و عذاب ! حیف این دخترای طفل معصوم نیست! بس کنید این تفکرات قرون وسطائی رو ! یعنی چی که پسر میخوام ؟! باور کنین شرط اول توسعه کنار گذاشتن تبعیضات جنسیتیه ! یعنی پیشرفت درکشورهای پیشرفته به خاطر این بوده که تولد نوزادان پسرشون رو کاهش دادن! اصلا من روی صحبتم با شما زنان محترم  میباشه ! شما خودتون مگه زن نیستین؟ (یه زمانی هم دختر بودین ) پس چرا اینقدر دوست دارین که پسر بزائین؟!

درضمن فکر نکنین که من برای خودم به فکر دخترا هستم !

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 21:40 توسط پیر پسر |

شک نکنید لطفا!

شک نکنید لطفا !

بعضی وقتا با خودم فکر میکن که من چه پسر بی عرضه ای هستم (ببخشین پیر پسربی عرضه ای ) که با 28 سال و اندی سن  (اندی بر وزن نیم نه اون اندی) هنوز نتونستم حداقل یه بارم که شده! بله فقط یه بار عروسی کنم (لحن ملتمسانست ! قابل توجه دختر خانوما). واقعا چقدر سخته آدم هی  بره خواستگاری و هی جواب  منفی بشنوه (بی معرفتا ! )
باور کنین خیلی دلم میخواد دخترا هم بتونن بیان خواستگاریم  تا هر روز به 20-10 تا شون جواب منفی بدم و  این جیگرم یکم خنک شه ! البته.....البته  شما استثنائید دوست عزیز! بله شما رو میگم دخترخانوم محترم !!! شک نکنید با خود شما هستم !شما که الان دارین این مطلب رو میخونین!!! لطفا لبخند بزنید شما درمقابل دوربین مخفی هستین !

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 23:48 توسط پیر پسر |

ببخشین دوستان ولی من دیگه نمیتونم طرفدار محیط زیست باشم !

ببخشین دوستان ولی من دیگه نمیتونم طرفدار محیط زیست باشم !

من تا همین دیروز یکی از طرفدارای پر و پا قرص محیط زیست بودم اما دیروز تو اخبار آخرین نتایج تحقیق یکسری از این محققای دوست داشتنی رو گفت که به این نتیجه رسیدن: آلودگی هوا سبب افزایش تولد نوزادان دختر و کاهش تولد نوزادان پسر میشه!

این یعنی دختر بیشتر و رقیب (پسر) کمتر ! یعنی حالا شانس من برای پیدا کردن یه دختر برای ازدواج با آلودگی محیط زیست به شدت افزایش پیدا میکنه!

البته من مطمئنم که محیط زیست من رو درک میکنه امیدوارم شما هم من رو درک کنید.

شعار امروز: افزایش آلودگی محیط زیست =افزایش تعداد دختران=افزایش شانس ازدواج

پس بیائید محیط زیستی آلوده تر داشته باشیم .

پیر پسر و جمعی از مجردین جویای زن

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 20:55 توسط پیر پسر |

همونطور که میبینین من و زنم بالاخره اینجوری با هم دوست شدیم و به تفاهم رسیدیم

همونطور که میبینین من و زنم بالاخره اینجوری با هم دوست شدیم و به تفاهم رسیدیم
من با زنم ازاول خیلی اختلاف داشتیم . مهمترین اختلاف ما این بود که همدیگه رو چه جوری ببینیم. بیشتر وقتا همدیگه رو به این اسامی میدیدیم: اسب، الاغ ، سوسک،پشه ، مارمولک ، خفاش ، جغد، کوروکودیل ، دایناسور ، خوک، فلفل ، دماغ سنگک! خرصدا، قزمیت ....... اما بعد چند جلسه مشاوره تصمیم گرفتیم تا همدیگه رو فقط به یک شکل ببینیم و حالا همونطور که میبینین من و زنم حسابی با هم رفیقیم . البته شما میتونین  یه جور دیگه با هم رفیق شین !

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 19:52 توسط پیر پسر |

اندرحکایت دیدن ماه رویان یا عاقبت عشق خیابانی

اندرحکایت دیدن ماه رویان یا عاقبت عشق خیابانی

روزی از ایام به قصد انجام کارهای یومیه به بیرون از منزل رفته بودمی  . کش کشک حرکت می نمودمی  که به ناگاه چشمم به جمال ماه روئی افتادی که زبان از بیانش قاصربودی و چشم ازدیدنش متعجب! و  آنچنان بودی که  هوش از وجود پراندی وعقل دربرابرش به تماشا نشستی وتعطیل گشتی ! چنان تعطیلی که گوئی به تعطیلات عید رفتی! و خورشید دربرابرش توان طلوعیدن نداشتی از برای درخشیدنی که وی داشتی و نور جمالی  که ازخود ساطع نمودی! و گلی بودی درمقابل گلستانی ازگل و ... (والبته همگان دانند که چشم  من به  هر دختری که خوردی  این توصیفات را دروصف او به کار بردمی به دلیل تاخیر درامر مقدس ازدواج که عقل را زایل کردی و فرد را به جنون کشاندی ازبهر نداشتن همدم !!!) پس تصمیم گرفتمی  که این بار هر چه سریع تر دستی جنبانیدی  و کاری کردی که این ماه رو را به عقد خود درآوردمی. پس ابتدا تصمیم گرفتمی که دعایی نمائیدمی ازبرای خداوند تا خداوند این ماه رو را به من رساندی!  اما خیلی سریع مثل سگ پشیمان شدمی از بهر  تجربه تلخی که برای من بود  در این امر (تجربه تلخم را اگر مشاهده ننموده اید به این پیوندک   مراجعه  کنید ) پس قصد نمودمی که این بار خودم ترتیب کاررا دادمی و مستقیما از این زیبا رو خواستگاری نمودی  تا به قول شیخ اجل پیر پسر بزرگ که میفرمود "ازد ست برود هر آنچه از دیده برفت" این بار  تاخیر سبب پشیمانی نگردیدی  . پس وی را دنبال نمودمی و منتظر رسیدن وی به جای مناسبی بودمی ازبرای درامان ماندن از شر قوم بیکار  تا باب سخن بگشائیم ! پس  به محض رسیدن به مکان مناسب به جلوی وی پریدی همچون فیلمهای هیندی و بفرمودمی سلام . پس ماه رو نگاهی به من کردی که قلبم را ذوب نمودی و وجودم را  ذره ذره کردی از بهر این نگاه! پس لعل شیرین بگشادو بفرمود که "بفرمائین" پس من که دیگر نایی درتوان نداشتی و دلی درآتش داشتی نفهمیدمی که این بفرمائی را که این عزیز فرمود از جنس کدام بفرما بودی : آیا بفرمائی بودی رمانتیک  به معنای بفرما عزیزم یا بفرما دلبرم یا بفرمائی از جنس رئال که بفرما به محضر شتابیم از بهر رسیدن  یا بفرما به خونه ما از برای خواستگاری  یا بفرمائی از جنس ... یعنی بفرما ....که البت دانستیم که چشم این ماه رو نیز جمال ما را گرفته بودی و این بفرما یعنی هرکدام را که خواستی بفرما و این از برای علاقه ای بودی که این بانو به دیموکراسی داشتی و حق انتخابی که به ما داده بودی   . پس من نیز تصمیم گرفتمی که همان بفرما ی رئال را کار کردی و وی را به محضر بردمی تا کار را هر چه سریع تر  تمام نمائیدی که خیر دنیا و عاقبت درآن نهفته بودی وازهمه مهمتر بفرموده دیگری ازشیخ اجل پیر پسر بزرگ عمل کردمی که دراین مواقع بفرمودی که : "ماه رویان وفا نداشتی الا به زور محضر !" پس برای آماده کردن شرایط  نیش را تا پناهگوش باز کردمی از برای ماه رو و  بفرمودمی که ما هم آماده ایم   بفرما تا به محضر رویم که هوا بس ناجوانمردانه تنگ  بودی . دراین هنگام ماه رو دست در جیب مبارک بردی و چیزی بیرون آوردی که موبایل نام داشتی و البته جوانان امروز همراه گویندش از برای علاقه ای که به یارو همراه داشتی و درک نشدی!!! پس ماه رو شماره ای سه رقمی گرفتی و مشغول صحبت شدی با گوشی و گوشهای من از برای عشق به ماه رو توان شنیدن نداشتی ولی عقل و فکر من به دلیل پیش فعال بودن همچنان کار کردی و به همین دلیل به تحلیل این شماره گرفتن پرداختی که این شماره گرفتن از بهر چیست؟فکر بفرمود که  یحتمل به پدر خودزنگ زدی ازبرای اجازه گرفتن برای به  محضررفتن .  اما ته مانده عقل بفرمود که شمارات موبایل یازده رقمی بودی به غیر ازموارد اورژانسی !!! پس دوباره  فکر بفرمود که یحتمل قویتر این بودی که  به ۱۲۵ زنگ زدی از برای آتش نشانی تا آتش این عشق درونی  را خاموش نمودی قبل ازرفتن به محضر! ولی تتمه عقل بفرمودی که یحتمل بسیار قویتراز آن این بودی که به 115  اورژانس زنگ زدی از برای  سلامت نمودن  عاشقی ولی دوباره  فکر بفرمودی که ابله تو که هنوز سر و مورو گند ه بودی و اورژانس ازبهرتو به چه کار آید؟! پس این درگیری بین باقیمانده عقل و فکر ادامه داشتی و شماره به شماره پایین آمدی تا به رقم 110 رسیدی! دراین هنگام آخرین بازمانده های عقل نگاه معنی داری به نفس های آخر فکر نمودی و هر دو ته کشیدی و چیزی باقی نماندی  پس چون عقل وفکر برفتند  من نیز دو پا داشتی هشت پای  دیگرنیز به عاریت گرفتی و  دم مبارکم  را روی کول مبارک ترم  نهادمی و آنچنان فلنگ را بستمی و دویدمی که چهارپایان درهنگامی که فلفل درآنجایشان بریزند  بدوند و اینچنین بود که فهمیدمی  عاقبت عشق خیابانی  جز این نتوان بودی پس متنبه گشتمی وسعی کردمی تا از عشق خیابانی دوری  کردمی و به عشقهای سنتی روی بیاوردمی که شانس بیشتری درآن بودی  و این  باشد که عبرت همگان گردد. 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 23:35 توسط پیر پسر |